الشيخ محمد الصادقي الطهراني

128

فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)

« ان من شىءٍ الّا يسبّح بحمده » صرفاً تسبيح تكوينى نيست زيرا خداى متعال در ادامه‌ى آيه مىفرمايد : « و لكن لا تفقهون تسبيحهم » « ليكن تسبيحاتشان را درنمىيابيد » و اين پاسخ‌گوى شماست ، چون خداى بزرگ هرگز مكلّفان را به‌چيزى امر نمىكند كه « لاتفقهون » : نمىفهميد ، پيامد آن باشد ؛ پس با دقت در معناى آيه ، اين نكته را در مىيابيم كه همه‌ى اشياء - اعمّ از جمادات ، نباتات و حيوانات - علاوه بر تسبيح تكوينى ، هر يك به‌زبانِ ويژه‌ى خود ، آگاهانه و با اختيار به‌تسبيح خداى سبحان مشغول هستند ولى ما نحوه‌ى آن تسبيح را نمىفهميم . اين فيلسوف بزرگوار در آخر كار نظر مرا پذيرفت . با مرحوم آيةاللَّه‌العظمى حاج سيّد ابوالحسن رفيعى قزوينى درباره تجرّد و عدم تجرد روح گفتگويى به‌ميان آمد ، گفتم : اضافه بر ساير ادلّه بر انحصار تجرّد به‌خدا ، چرا فيلسوفان به‌آيه‌ى « قل‌الرّوح من امر ربّى » براى تجرّد روح تمسّك بدين‌گونه جسته‌اند ، كه روح از عالم امر است ، و امر هم ايجاد مجرّدات است ! ! با آنكه ( امر ) در لغت تنها به‌معنى فرمان ، كار و چيز است و آيه‌ى « الاله‌الخلق والأمر » هم پس از خلقت و عرش آمده ، كه به‌معنى آفرينش و تدبير است ، پس « الخلق » كلّ آفرينش ، و « الامر » كل كار تدبير آفريدگان است ، چنان كه « كل شىءٍ خلقناه به قدر » خلق و آفرينش را مربوط به‌تمامى اشياء دانسته ، پس در اختصاص خلق مادّيات نيست . بعد از سخنانى چند فرمودند : آرى آن‌گونه استدلال به‌قرآن ، تعدّى و تفسير به‌رأى است ، اگر اينان از پيش خود با ادلّه‌اى كه قانعشان كرده به‌تجرّد روح اعتقاد دارند چرا اين عقيده را بر قرآن تحميل مىكنند ! ! و بالاخره ، حتّى با صَرف‌نظر از اين مباحثات و مناظرات ، اگر قرآن